تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - آقایون داشام...خانوما آجیام...


سایهـ ی کنکور 1395...

روزایی که میرم کتابخونه خیلی خوبه.

خیلی خوب میشه تو کتابخونه خوند.

من وقتی میرم کتابخونه احساس زندانی بودن میکنم

چون آدم نمیتونه هیچ کاری کنه فقط چندین ساعتی همونجاست و فقط مجبوره درس بخونه!

خستم میشم فقط پله ها رو میرم پایین دوباره برمیگردم

آدم مجبور میشه همش بشینه پای درسش

ولی حیف کتابخونه فقط سه شنبه,چهارشنبه و پنج شنبه دختراست!

پنج شنبم فقط تا ظهر ساعت 1 بازه که به رفتنش نمی ارزه!

اون یکی کتابخونم فعلا در دست تعمیره!

این هفته خیلی تعطیل بودم!

یکم مریض بودم و یکمم تنبلی کردم!

ولی امروز تقریبا برگشتم به همون روال 6,7 ساعت خودم شکر خدا

آخر هفته مامانم و داداشم میرن تبریز!

من کلاس دارم نمیتونم برم

من خیلی وابستم به مامانم!

نمیتونم حتی یه روز بدون مامانم بمونم!

خدا کمکم کنه!

خودکشی نکنم صلوات

این روزا شیمی شده یکی از درسای مورد علاقم

آقا تبریک...

تبریک به من

تبریک به تو

تبریک به ما

آقایون داشام...خانوما آجیام...

پزشکای آینده!

من چند روزیه وقتی غذا میخورم غذا تو معدم هضم نمیشه!

تو معدم سنگینی میکنه!

خیلی اذیتم میکنه!

امروز تو کتابخونم تا ناهار خوردم دیگه نمیتونستم درس بخونم!

یکم راه رفتم...یکمی گذشت تا درس خوندم!

همین الانم که دارم مینویسم یه چهار ساعت قبل آش خوردم

معدم از همون وقع در حاله انفجاره

بعدیه این موضوع اینه که نمیتونم بشینم و درس بخونم!

دیگه هیچی نمیخورم

 

آهنگ بنیامین که دیوونم کرده که!

ما تظاهر کردیم

که بهم بی ربطیم

آدما فهمیدن

ما دو تا لو رفتیم

ما دوتا رفتیم جلو رفتیم تا لو رفتیم یهو...

بنیامین ایز مآی فِیوریت

و آهنگ دلکم محسن یگانه!

خیلی فوق العادست!

"دیدی ضرب المثله دل به دل راه داره"

 

پی نوشت:بدیه عاشق نبودن میدونید چیه؟

اینکه آدم آهنگ گوش دادنی نمیدونه به کی فک کنه

خداییش من باید به درو دیوار فک کنم

باو عمه جان و مادربزرگ جان اینجان و من دارم وب نویسی میکنم!

بروم دیگر...

خداحافظ

 
تاریخ سه شنبه 13 مرداد 1394سـاعت 09:40 ب.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ