تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - ترشحات ذهن من!


سایهـ ی کنکور 1395...

سلام عَلِیکُم

اول بگم رکورد شکوندم!

دیروز رکورد چندین سال تحصیلمو شکوندم

هشت ساعت و نیم خوندم.بیشترم میشد بخونم ولی رفتم جایی و نشد

مادرجان و برادر جان امروز رفتن تبریز.

من از دیشب خونه مامان بزرگم خوابیده بودم.

عمه جان از تهران اومده بودن چند روزی بود اینجا بودن.

امشب عمم هم رفت تهران...دیگه داشتم دق میکردم

قشنگ بغض کرده بودم...نشسته بودم یه گوشه!

الان هم اومدم خونه...صبح منم قراره برم تبریز!

حالا یا تهنا تهنا سوار اتوبوس میشم میرم...

یا پدر جان هم باهام میان!

دوست دارم تنها باشم!

حس بزرگ شدن داره...

نه؟

 

 

امروز تا قبل کلاسم 5 ساعت خوندم!

بعد کلاسمم که نشد دیگه...دپرس بودم

(گاهی شدیدا بچه میشم!هم سنای من شووَر داری

و بچه داری میکنن اونوقت من...!)

 

 

خودم کشفیدم معدم چرا اینطوری شده!

همش از استرسه!

من خیلی پر استرسم...

همیشه استرس و نگرانی!

همیشه دروازه مغزم برای افکار منفی بازه!

یه مدت بود رو ترک بودم...افکار منفی ورود ممنوع! بودن!

ولی اخیرا تو مبارزه پیروز شدن و همینجوری لشکر کشی کردن تو مخم!

تا یکی میره جایی تا برگرده من میمیرمو زنده میشم از نگرانی...

مامانم...بابام...داداشم...تا یکم دیر میکنن سکته میکنم!

همش فکر میکنم اتفاق بدی قراره بیفته!

همش منتظر اتفاق بدم...

همش به چیزای بد فکر میکنم...

به مرگ...مریضی...سرطان...

حالمم بد میشه شدیدا!

 یکی دو شب کابوس دیدم بعد اون این افکارا

شدت پیدا کرد!

اون روز تو کتابخونه یه دختره داشت باهام دردودل میکرد...

از مهر تا بهمن نرفته بود مدرسه...

دچار افسردگی شده بود...

میگفت همیشه استرس داشتم...

منم دقیقا همینم‍!

خدا به خیر کنه!

یه مدت قشنگ فازم آی ام هپی بودا!الانم آی ام هپی هستما!

ولی این افکاره لعنتی یقمو بدجوری گرفتن!

 

 

این روزا فقط زیست و شیمی میخونم!

علاقه شدیدی به این دوتا پیدا کردم!

از خوندن اینا خسته نمیشم

ولی دو صفحه فیزیک و تا بخونم میمیرمو زنده میشم!

باید خودمو اصلاح کنم!

 

پی نوشت:وب نویسی و دوست دارم شدید مدید

دلم برای خدا بیامرز وبلاگم تنگ شده....!

خدا بگم چیکارت کنه بلاگفا!

 

دوستای وبلاگیم دوستون دارم

تاریخ جمعه 16 مرداد 1394سـاعت 12:05 ق.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ