تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - تیک تاک...تیک تاک...


سایهـ ی کنکور 1395...

سلام دوستای گلم

آخ که چقدر دلم برای همتون تنگ شده

ولی خیلی نامردیدا[استیکر قلب شکسته!]

چون از بیست و سه مرداد تا حالا نبودم

هیچ کدومتونم سراغی ازم نگرفتید ببینید مردم زندم!

البته گاهی با موبایل و اینا پیگیرتون بودم

نظرات و میخوندم ولی نشد که جواب بدم یا براتون کامنت بذارم.

این مدت که نبودم اوضاع درس خوب نبود متاسفانه...

نمیدونم چرا انقد اراده و پشتکارم کمه!

میبینی یه روز,دو روز میترکونم...

دو سه روز بعدش افت شدید‍!

حالم بد میشه گاهی...

درسته من از سر اجبار تو این مسیرم...

ولی حالا که هستم عاشقشم...

میخوام خوب باشم...میخوام موفق باشم...

میخوام خودمو به همه ی کسایی که باورم ندارن ثابت کنم!

میخوام مامان بابامو خوشحال کنم...

این صدا رو به خاطر بسپارید:

تیک تاک...تیک تاک...

هر ثانیه ای که داره میگذره داریم به کنکور نزدیک تر میشیم...

میترسم از روزی که برسه و ببینم یه مدت کم تا کنکور مونده

و من هنوز اونی نیستم که باید باشم!

میترسم از پشیمونی...

فقط کاش این تنبلی و میتونستم ببوسم بذارم کنار!

ببین بوسشم میکنم ولی راضی نمیشه که...

صبحا که اصلا نمیتونم زود بیدار شم

همش میکشه تا 10,11 که اونم پا میشم میرم کلاس.

فکر میکنم  مهر برسه یکم منظم تر بشه همه چی...

ولی بازم میترسم...چون اینکه مطالعم توی تابستون زیاد موثر نبوده

و برخلاف تصورم اصلا نتونستم درسای پایه رو جمع بندی کنم!

پشتیبانم بهم میگه تو استرس کنکور نداری...

باید استرس کنکور داشته باشی...

ولی واقعا استرسشو دارم...ب فکرم...

فقط نمیدونم چرا انقدر تنبلی میکنم...!

من باید برم تهران!

باید برم!!!!

بخاطر آرزوهای اصلیمم که شده باید برم...

باید برم تهران تا برم دنبال بازیگری و تئاتر حرفه ای!

باید برم تا بتونم خودمو به جایی برسونم!

اگه نشه میمیرم...

ببخشید اگه حرفام زیاد فاز مثبت نداره!

ولی انقد دلم پره که همینجوری انگشتام خودشون روی کیبور میلغزن...

هر روز برای بعد کنکور نقشه میکشم...

ولی اگه کنکورم خراب شه...

نمیذارم نمیذارم خراب شه من موفق میشم...

من آدم مفیدی میشم...

سر نمازم دعا میکنم میگم:

خدایا من و وسیله ای قرار بده تا به بنده هات کمک کنم...

واقعا عاشق این هستم.

من عاشق اینم برم محک کار کنم...

خدایا خودت کمکم کن.

 

 

این هفتم دوشنبه تا جمعه میریم تهران.

عروسیه دختر عمومه.

اگرچه وقتم میره ولی فکر کنم برای روحیم خوب باشه...

 

خوب دوستانِ جان ببخشید زیاد غر زدم

به امید روزهای بهتر و بهتر و بهتر...

 

پی نوشت:من عاشق تهرانم!از بچگیم عاشقش بودم!از بچگی حسرت اینو

میخوردم که چرا تو تهران نیستم!درحالی که بیشتر خاندان اونجان!

اگه تو تهران بودم مطمئنم الان تو یه هنرستان بازیگری میخوندم...

ولی الان که نمیشه...الان که سرنوشت من و توی این راه قرار داده باید موفق باشم!

بعد از این موفقیتم برسم به آرزوهام!

مطمئنم اگه حتی نتونم به سینما و تلویزیون راه پیدا کنم

صد در صد تئاترو ادامه میدم.چون حالم با هنر خوبه

یکی از نقشه هامم برای بعد کنکور اینکه:

یه ویولون بخرم برم کلاس ویولون. عاشقشم

قبلا هم بخاطر درس و مدرسه نتونستم برم.

چون ساز سختیه و وقت زیادی میخواد...

ولی بدون کنکور ان شاءالله میرم سراغش

پی نوشتم از خود پست طولانی تر شد

 

 
تاریخ جمعه 6 شهریور 1394سـاعت 02:24 ب.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ