تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - عَخِی احساساتی شدم


سایهـ ی کنکور 1395...

سلام
رسیدن محرم و تسلیت میگم...
محرم و صفر در راهه...
خدا به خیر و سلامتی بگذرونه ان شاءالله...


فردا خونه مامان بزرگم طشت گذاری هست(مراسم عزاداری)
صبح میرم کلاس ریاضی و فیزیک...
بعد ناهارم میرم اونجا...
حس خوبی داره...
ولی یک محرمه تازه فردا...هیچ کس فعلا تو حس و حال محرم نیس
ولی از اونجایی که باید عمه جان هم حتما از تهران بیاد برای این مراسم
در نتیجه حتما باید آخر هفته باشه
و از اونجایی که اگه این هفته نمیشد میخودر به عاشورا تاسوعا
و از اونجایی که خونه مامان بزرگم مرکز شهره
اگه اونموقع بود دسته و اینا زیاد بود رفت و آمد مهمونا سخت میشد
فک کنم فردا از شدت شلوغی خونه منفجر شه...
یک محرمه همه سرشون خلوته میان

در نتیجه تصمیم گرفتم امشب تا صبح درس بخونم!(امیدوارم بتونم!چون این روزا هم خوابالو ام)


حس میکنم این روزا خیلی خانوادم مخصوصا مامانمو اذیت میکنم
رسما شدم دردسر(فک کن خودمم میدونم...)


داداشم رفته تبریز...
الان اس ام اس داده:
شب تو اتاقت بخاری روشن کردی در اتاقتو باز بذارهااا

عَخِی احساساتی شدم
براش فرستادم گوزوم دولدی(چشمم پر شد)این یه جریانی داره بین ما

ای جان دوسش دارم...اگرچه همش درحال جنگ و دعوا هستیم



خندوانه هم تموم شد...
دلم خیلی تنگ میشه...
فقط خندوانه میدیدم...
درست و حسابی ترین برنامه ای که تو تلویزیون ایران داریم.



دیگه فعلا همین...
تاریخ پنجشنبه 23 مهر 1394سـاعت 12:34 ق.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ