تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - سلام علیکم فرزندانم!


سایهـ ی کنکور 1395...

سلام همگی
عاقا دلم تنگ شده بوداااا...
به میهن بلاگم عادت کردمخیلی بهتر از بلاگ اسکایست...


1.راستیتش من یه مدت بود حسابی رد داده بودم...
ینی چی...!ینی اینکه همش ناشکری میکردم...همش غر میزدم...
همش میگفتم چرا این اینجوریه...چرا اون اونجوری نیست...
چرا خواهر ندارم...چرا خانوادمون انقد کم جمعیته...همش به این و اون حسودی میکردم...
چرا من انقد تنهام...داشتم دیوونه میشدم...از زندگی همش مینالیدم....
بیشتر حرفمم این بود که همه تو خانوادش یه کسی و داره که خیلی باهاش صمیمی هست
همه حرفشو به اون میگه باهاش دردودل میکنه باهاش خوشه و خوش میگذرونه!
ولی من هیچ...همیشه تنها بودم...انقد درد و دل نکردم که درد و دل کردن بلد نیستم!
به کسایی که با داداششون صمیمی هستن حسودیم میشه!
به کسایی که با مامانشونم صمیمی هستن و همه حرفاشونو
به مامانشون میگن هم همچنین...
به کسایی که خواهر دارن که دیگه هیچ!(معتقدم نصف اعتماد به نفس یه دختر خواهرشه!)
به کسایی که با باباشونم صمیمی هستن حسودیم میشه!
به کسایی که خانوادشون پرجمعیته و همیشه یا خونشون مهمون دارن
یا اینا مهموننم حسودیم میشه!اونوقت ما هیچ جارو پیدا نمکنیم بریم!
باز خدا مامان بزرگمو حفظ کنه

تا اینکه گذر زندگی من و کشوند به یه وبلاگی...!
"روزهایش بعد از سرطان" این وبلاگ برای یه دختری بودش که قبلا سرطان سینه داشت ولی الان
شکر خدا خوب شده...جذب وبلاگش شدم
 و از پست یکش که از "مهر91" نوشته یعنی زمانایی که با سرطان درگیر بود
شروع کردم به خوندن.و الان تو اردیبهشت 92 هستم
عاقا این "بانو" انقد شاد و سرزنده و انرژی مثبت بود انقد خوب و راحت با مشکلاتش و سرطان روبرو میشد
که من از خودم و حال بدم خجالت کشیدم
انقد نوشته هاش و حال خوبش رو من تاثیر مثبت گذاشت که از اون روز توبه کردم
به قول استاد تئاترمون من برا خودم درد و غصه درست میکنم همش!
بعد تصمیم گرفتم انقد از ظرایط غر نزنم و شکرگزار خدا باشم
عاقا این "بانو" واقعا برام شده اسطوره




2.دو هفته پیش یعنی چهارشنبه قبل عاشورا تاسوعا رفتم با دبیر شیمیمون مشاوره ای حرف زدم
خیلی روم تاثیر گذاشته بود دو سه روز با انرژی خوندم ولی بعد باز جریان این "حال بد" و اینا دوباره منحرفم کرد
و آزمون 8 آبان ب گند کشیدم!
اوف...
چرا من درست  حسابی نمیخونم؟
چرا فقط انرژی و کوششم برا دو سه روزه!
میترسم از روزی که چند روز به کنکور مونده باشه و من پشیمون شده باشم...!
من چهارشنبه پنجشنبه قبل آزمون عوض اینکه خودمو بکشم اصلا درس خوندنم نمیاد!
میخوام بخونم!
باید بخونم!
به قول ایمان سرورپور: من یا موفق میشم یا باید موفق شم!
خوش بحال دوستانی که تا اینجا باانرژی خوندن و دارن با انرژی هم ادامه میدن!



3.دبیر شیمیمون(بدش میاد بگیم استاد)تهدیدمون کرده که آزمون بعد شیمی2 رو باید بترکونیم....
مگرنه پخ پخ...!
باید زیاد رو شیمی2 وقت بذارم!
ایندفعه 37 یا 38 درصد زده بودم(چون اون قمستارو هنوز درس نداده بود ایندفعه کاریمون نداشت!)
اونم 11 تا درست داشتم  8 تا غلط یدونه نزده!که اگه شک دارهارو نزده بودم الان درصدم بیشتر میشد



4.ایندفعه آزمون چقد زیستش سخت بود....منم که زیست1 و روش تسلط ندارم!مخصوصا آزمون قبلی گوارش خیلی سخت بود!
برای زیست باید یه فکر درست و حسابی بکنم!



5.با یاسمین زهرا قرار گذاشتیم رقابتی بخونیم و هر هفته بیایم تو وبلاگمون گزارش کار بدیم.


6.یکی از کارای سخت ریختن قطره تو گوشه!یه صدای اینجوری (پٌک) میده!منم که تند تند گوشم چرک میکنه!
نصف عمرم تو مطب دکتر گوش,حلق,بینی گذشتهاینارو گفتم تا بگم گوشم درد میکنه و باید تو گوشم قطره بریزم




7.به بعضیا که خیلی خوب وبلاگ مینویسن حسودیم میشه!
همچین آدم میره تو ویلاگشون میخواد همه مطالب و بخونه!
آرزوی دیرینمه که منم یه روزی خوب بنویسم...



8.فعلا دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه!برم وبلاگ گردی




بعدا نوشت:امروز امتحان شیمی داشتیم نخونده بودم!دیروز حوصله شیمی پیش و نداشتم!
دبیر شیمیمون(دبیر کلاسی که بیرون میرم) هم گفته که فعلا تمرکزتون رو شیمی2 باشه
برای همین از اولشم زیاد رو شیمی پیش وقت نذاشتم!
بعد امروز کل امتحان و با تقلب نوشتم
عاقا انصافی خیلی چسبید!
تو کل عمرم به این شدت تقلب نکرده بودیم!
خیلی حال داد...
  دیروزم امتحان فیزیک داشتیم چندتا سوال و با روش تستی
جوابشو آوردم!
امروز گفت از کسایی که تلپاتی جواب دادن نمره کم میکنم
منم خواستم بگم نمیشه این دفعه رو از کسایی که تلپاتی جواب دادن
نمره کم نکنین؟
اشتباهی گفتم از کسایی که تلگرامی جواب دادن نمره کم نکنین
تاریخ دوشنبه 11 آبان 1394سـاعت 01:07 ب.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ