تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - من با محدودیت ها محدود نمیشم...:D


سایهـ ی کنکور 1395...

عاقا شهر کوچیک خیلی مشکلات داره که  شهرای بزرگ نداره
بجز مشکلات از نظر امکاناتی...
مثلا توی شهر کوچیک همه همه رو میشناسن(با یکم اغراق) بعد آبم بخوری همه میفهن(باز اغراق)
برا همین مثلا دختر تنهایی نمیره بشینه ساندویچی یا بستنی فروشی یا هر مغازه این
شکلیه دیگه...!
یا مثلا مامانم نمیذارم با دوستام برم بیرون...
اگه بذاره هم هیچ کدوم از دوستام پایه نیستن
ولی امروز برای دومین بار قانون شکنی فرمودم!
یبار پارسال که کلاس ریاضیمون درست بعد مدرسه بود و از مدرسه درمیومدم میرفتم کلاس
با دوستم دوتایی رفتیم تو فست فودی نشستیم و ساندویچ میل فرمودیم
جاتون خالی خیلی هم چسبید...خیلیا...الانم مزش زیر زبونمه
امروزم برای دومین بار با یکی دیگه از دوستام بعد کلاس زبان رفتیم
تو یه مغازه و ذرت مکزیکی خوردیم
چون باز هم اینجا زشته بیرون موقع راه رفتن یه چیزی بخوری!
ذرت مکزیکی هم چسبید با اینکه توش اصلا سوسیس کالباس نداشت
البته من نسبت به خیلی از دوستای دیگم خیلی چیزای متفاوت تری تجربه کردم!
که اونا حتی اینارم نداشتن تو زندگیشون...!
مثلا چندبار با یکی از دوستای تئاترم رفتیم با ماشین دور دور...
با سه تا از دوستای تئاترم + استادم رفتیم سرعین...
با دوستای تئاترم رفتیم مراسم ختم...مراسم(این مراسمی که حاجیا میان بعد
یه مراسمی تو خونشون دارن...!)
با گروه تئاتر رفتیم توی تالار شام خوردیم...
دو سه بار کل گروه تئاتر رفتم تبریز و اردبیل و سرعین...
ولی هنوزم نمیتونم اینجا مانتو صورتی بپوشم!



از درسم بگم نگید دختره وبلاگ کنکوری زده بعد همش میاد چرت و پرت میگه
درس و خدمتتون عرض کنم که صبح دیر بیدار شدم
بعد بیدار شدنم خل بازی درآوردم و درس نخوندم تا اینکه ساعت دو رفتم
کلاس زبان...
بعد کلاس زبانم تا الان که ساعت 10 هستش 4 ساعت درس خوندم
که با توجه به اینکه امروز روز تعطیل بود خیلی کمه!
ولی تا 6 یا 6 و نیم ساعت میرسونمش بعد میخوابم!
فردا باید 10 ساعت بخونم
تاریخ چهارشنبه 13 آبان 1394سـاعت 09:47 ب.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ