تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - بازگشت غرور آفرینمو تبریک میگم :)


سایهـ ی کنکور 1395...

سلام علکم
بیاید کمک گردگیری کنیم...تو وبم عجب خاکی نشسته
ولی عِب نداره من عاشق بوی خاکِ خیسم
خوب از اون روزی که اون پستو گذاشتم حالم خیلی بهتر شده...
خدا نیاره اون روزای تاریکه بی امیدیو!
نمیگم بعد اونم ترکوندم!
نه اصلا!
فقط برا امتحانای مدرسه خوندم.
آقای ر.ب(دبیر شیمی) تفاوت سنیش با داداشم 2 ساله...
بعد ظاهرا اون موقع که کنکور داده بود و رتبش خوب شده بود
و درصد شیمیش چشمگیر بود برای کنکور داداشمینام تدریس میکرده...
خلآصه خواستم بگم که باهم آشنا بودن...
بعد به گفته ی آقای ر.ب چون دیده بود پتانسیل درس خوندن و دارم ولی انگیزه ندارم
و نمیخونم...بهم گفتم به داداشت بگو بهم زنگ بزنه باهآش کار دارم.
منم چون بچه خوبیم به داداشم گفتم زنگ زدش...
دیگه حرف زدن و اینا...
بعد اون داداشم نت و خاموش میکرد با التماسا و اشکای من روشن نمیکرد...
اون موقع هام زمان اوج استفاده از تلگرام و اینستاگرامم بود...
البته من خودم داشتم کم کم پاکشون میکردم ولی اینکه یهو داداشم قطع کرد اینترنتو
خیلی عصبیم و داغونم کرد...دقیقا مثل معتادای مواد مخدر بی تاب میشدم...
التماس میکردم روشن نمیکرد...
من یکمی لجبآزم!برا همین تحریک شده بودم...
ولی یه شبی که مهمون داشتیم و منم داشتم از بی اینترنتی رنج میبردم
از فرصت استفاده کردم رفتم نت و روشن کردم...بعد با خیال راحت یه چرخی زدم...
بعد خودم Delet account کردم از تلگرام...بعدم تو اینستا تو هر2 پیج پی وی و عمومیم پست
گذاشتم و همه رو آنفالو کردم...
بعد اینجوری شد که دیگه خودمم راحت شدم...
بعد این یهو یکی دو روزی درگیر آپارات شده بودم...
برای رهایی از اونم کلا گوشیمو خاموش کردم و الآن پاک پاکم

با آقای ر.ب هم قرار شده برم مشاوره
البته اون روز بعد کلاسم یکمی حرف زدیم و قرار شد چهارشنبه(چهارشنبه ای گذشت)
بعد کلاس رسما 45 دقیقه مشاوره ای بحرفیم که اون روزم بعد کلاس رسما
آموزشگاه شبیه بیمارستان بخش اورژانس شده بود از بس شلوغ بود...
نمیدونم اولیای این بچه کوچیک موچیکا جلسه داشتن یا چی که کلا انقد آموزشگاه شلوغ بود
که نشد و موند برای بعد!

آقای ر.ب قراره بره سربازی
شیمیمون رفت رو هوا...
دو ماه آموزشی که کلا هیچ راه گریزی نداره!
ولی برا بعدش قراره بابای دوستم که ارتشیه کارشو جور کنه تا سربازیش
بیفته تو همین شهر خودمون...
اسفند و فروردین رفت رو هوا

بسی ناراحت میباشم


رفتم موهامو پسرونه کوتاه کردم...
به کل قیافم عوض شده!
تپل تر شدم...
روزای اول میرفتم وایمیستادم جلو آینه:
میگفتم ای دخترک تو کیسی رفتی اندرون من بیا بیرونمن نمیشناسمت!
 داییم میگه شبیه خواهر شوهر اوشین شدینمیدونم کیه ولی میدونم یه شخصیت
کره ای هست
واقعا هم شبیه ژاپنی ها(کره ای ها و ایضا چینی ها) شدمچون موهامو مث اونا صاف میریزم رو
پیشونیم


دارم کتاب "راز" و میخونم...عآلیه...تاثیرش روی من فوق العاده بوده


سریال شهرزادم که همچنان هفته ای یه قسمت دنبال میکنم
عآلیه...!
کآش من نقش شهرزادو بازی میکردم


درسم پیش یک و خوب جمع بندی نکردم ولی برنامه ریزی کردم ان شاءالله پایه رو برای
آزمون 9 بهمن خوب بخونم.

موفق باشید دوست جونیا

+ سحر(گندمک) کوجیس؟
تاریخ جمعه 25 دی 1394سـاعت 04:21 ب.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ