تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - جو گیر احساساتی


سایهـ ی کنکور 1395...

سلآم.
عجیب سرشآر از عشقم 
عاشق مامان بزرگ...
مامان...
داداش...
بابا‌‌‌...
من معمولا یهو مخزنِ احساسآتم لبریز میشه 
*البته بمآند امروز این ناظمِ سه بوق عقده ایمون حسآبی روانمو
پریشآن کرد و اشکمو درآورد 
هی شیطون بده وسوسم میکنه بکشمش ب فحش...
بعد این فرشته خوبه نمیذاره
البته سر ظهر حسآبی از خجالتش دراومدم 
جریآن از این قراره که امروز کارناممون و دادن بعد این خانومه `سین جیم`ه‌‌
دیوونه برداشته انضباطمو 19.75 داده...
از پیش دبستانی تا الآن اولین بارم‌ بود انضباطم کم میشد!
رفتم میگم چرا کم دادی؟!
میگه چون زنگ‌ میخوره تو‌ زود نمیری کلآس...تو راهرو‌ زیآد میمونی.
بعد میبینی طرف 15 جلسه(!) غیبت داره برا اونم 19.75 داده به منم!
بدبختی اینجآس اگه من تو‌ راهرو ام باشم هزآر نفر دیگم تو راهرو هستن
ولی خو چه کنم اسم من بدبخت و‌همه حفظن!
انقد حرصم گرفت چیزی‌نگفتم‌ برگشتم کلآس وسایلمو‌بردارم برم خونه(زنگ خونه بود)
دوستام که پرسیدن چی شد گریم گرفت...
اومدمم خونه انقد داد و‌بیداد کردم و گریه کردم که مامانم زنگ زد به مدرسه! 
گفت خودم میخواستم فردا باهاش حرف بزنم و از این حرفا...
خلآصه درستش میکنه...

*من از اینا نیستم برا نمره بشینم گریه کنم.‌..
مثلا زمین شنآسی و‌شدم 10.5 تازه خوشآلم بودم 
کلا تو‌ کلآس هرچه  نمره زمین کمتر میشد ابهت و فاز طرف میرفت بالآتر 
ولی تحمل ندارم 0.25 به ناحق نمرم بره!

*امروز رفتیم کلآس زیست با دانشجوی پزشکی شهید بهشتی.
تا این هفته پنجشنبه هرروز کلآس‌هست.
خوب بودش!
فقط من کل سیستمآت بدنم بهم ریخته بود.
تو کل زمآن کلاس از شکم درد در اثر شدت انفجآر مثآنم
مردم و‌زنده شدم.وسط تدریسم خجالت کشیدم برم بیرون!
ردیف جلو هم نشسته بودم با یه وضعه وخیمی دقایق و‌پشت سر گذاشتم!
جلسه اول با چهره نچندان خوشآیند و‌اخمو نشسته بودم 

*قرار بود فردا بریم کلآس شیمی کلا با استاد شیمیمون وداع کنیم بره سربازی.
ولی دیشب در کمآل ناباوری کد خورد یه شهری که بعد اونم سربازیش میفته
شهر خودمون(با پارتی بازی دوست بابام  ببخشید اشتب شد بابایِ دوستم 
حوصلم‌ نیومد پآکش کنم!!!)
یک اسفند میره تا اردیبهشت!
بازم جآی شکرش باقیه که برمیگرده...


*ثبت نام کنکور.
امشب میخواستم ثبت نام کنم حوصلم نکشید کل دفترچه راهنما رو بخونم
+ اینکه دلمم نیومد نخونده برم سراغ ثبت نام و‌همچنین باید ببرم عکس
اسکن کنم ثبت نام موکول شد به یه روز دیگه‌.
ولی دوست دارم با داداش ثبت نام کنم.پس منتظر میمونم تا چهارشنبه یا پنج شنبه
که فردا بره تبریز و‌ تا اونموقع برگرده بعد ثبت نام...

*با تمام وجود ارزو میکنم طرح تاثیر نمره نهایی لغو شه.
و تاثیری نداشته باشه.
یا حداقلش فقط تاثیر مثبت!!!

*تابستون فوق العاده انتظارم و میکشه.

*شمارش معکوس تا تولدم...(9 اسفند)
امسال به احتمال زیاد تولد میگیرم.
مگه میشه آدم‌18 سالگیش خاص نباشه؟!


فعلا همینا...مواظب خودتون  بآشید. بای بای

پی نوشت:مه دخت جون من بد قول نیستم فقط بخدا هنوز
کامپیوتر و‌روشن نکردم...الآن این پستم با گوشی هست.
شرمندم‌گذاشتن عکسآی کتاب قرابت دیر شد!

پی نوشت2:یادم رفت چی بود!!!!




تاریخ سه شنبه 20 بهمن 1394سـاعت 12:26 ق.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ