تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - ذهن مسمومم!


سایهـ ی کنکور 1395...

دلم میخواست الان كیبورد جلوم بود و تایپ میكردم و تایپ میكردم...
دلم عجیب طور گرفته...
 دلم میخواست یكی بود من و یه طور خاص دوست داشت...
یكی كه پشتم بهش گرم باشه یكی كه وقتی حس كردم تنهام مطمئن ترینم باشه
 اصلا كاش یه خواهر دوقلو داشتم اینجوری هیچوقت حرفم تو دلم نمیموند تا بپوسه!
شاید معدود دفعاتی بوده كه با كسی دردودل كردم!
اصولا فكر میكنم دردودل كردن بلد نیستم!
شاید برا این بوده كه هیچوقت كسی برا دردودل كردن نبوده!
 عجیب ترسی تو دلمه!
اصلا جزو توهماتمه كه حس میكنم اره الان ناخنم درد میكنه لابددد فلان بیماری و دارم!!!!!!!!!!
یه مدت حدود یه سال یه غده طور تو قسمت كشاله ران(فكر كنم!) بوده
 كه گاهی ظاهر میشد گاهی نبود كلا گاهی درد میكرد گاهی اصلا حسش نمیكردم!
ولی الان یكی دو ماهی میشه این غده هه همش هست...
خیلیم درد میكنه و اذیت میكنه!
خودم بر اساس تحقیقات اینترنتی حدس میزنم غده لنفاوی كشاله ران باشه!
الان یكی دو هفته هم هست كه پای سمت چپم خیلی درد میكنه! خیلی اذیت میكنه!
دست چیمم یكمی درد میكنه كه اصلا درمقابل درد پا و اون غده ماننده هیچیه!
همونقدری كه من منفی باف و ترسو هستم مامانم بیخیال و زیادیییییی مثبته!
 اینطوریه كه هروقت مثلا میگم فلان جام درد میكنه زیاد به رو خودش نمیاره و میگه چیزی نیست!
در مورد این مشكل هم اوایل ك اصلا هیچ عكس العملی نداشت ولی این اواخر كه یكی دو هفته پیش گفتم
همینجوری گفت باشه حالا یه روز میریم دكتر...
منم دیگه وقتی بیخیالیشو میبینم اصلا خوشم نمیاد هی تكرار كنم هی تكرار كنم! ب
ا اینكه از دكتر رفتن اصلا خوشم نمیاد و برا این موضوع هم فك كنم باید برم دكتر زنان كه از اون اصلااااا خوشم نمیاد!
ولی خیلی نگرانم!
و این مدت خیلی زیاد بودن شب هایی كه گریه كردم!
امشب دوباره به مامان گفتم تو بیخیال ترین ادمی هستی كه تو عمرم دیدم!
من پام خیلی درد میكنه... بازم گفت كه باید بریم دكتر دیگه...
هووووووف!
خدایا كمكم كن!
نمیخوام مسموییاته ذهنمو اینجا هم بالا بیارم!
فقط میدونم نمیخوام هیچ چیز بدی باشه!
تاریخ پنجشنبه 20 خرداد 1395سـاعت 02:22 ق.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ