تبلیغات
سایهـ ی کنکور 1395... - یوهوهوووووووو بالاخره تموم شد...


سایهـ ی کنکور 1395...

سلام سلام سلام
بسی خرسندم که کنکور بالاخره تموم شد
اگرچه احتمال زیاد پشت کنکور بمونم 
عاقا حسابی پنجشنبه چمعه پدرم در اومد!
سه تااااااااااااا کنکور دادم
سه تا سوالای ادبیات...سه تا عربی...دینش...زبان!
همشونم تیپ سوالاشون مث هم بود!
انصافا عمومیا رو خوب داده بودن...بجز زبان که امسال سخت داده بودن
خاک تو گورشون
منی ک زبان و همیشه 70/80 میزدم فک کنم 40/50 زده باشم
البته یکمم تقصیر خودم بودا این اواخر یکم زبان و ول کرده بودم یه سری قواعد یادم رفته بود
ولی در کل سخت بود
اختصاصیای هنر هم به کل با ازمونای سنجش فرق داشت
کلا همه میگفتن به کل نحوه سوالاشون از ریز و بن تغییر کرده بود!
من دو تا درس و که کلا قرار بود نزنم و سرازمون وسوسه شدم از هرکدوم یدونه سوال دادم
اونم منفی شد
ولی اون درس اصلیرو فک کنم از همه ازمونایی ک دادم درصدم بالاتر شه
ولی چه فایده...با دو سه تا درصد منفی
در ضمن من خیلی بدبختم که کنکور عملی که همیشه
اذر دی برگزار میشد از سال94 توی مرداد برگزار میشه
و چقدر بدبخت ترم که عکاسی که ازمون عملی نداشت از پارسال ازمون عملی داره
کلا در ناامیدی به سر میبرم
هنر خیلی دنگ و فنگ داره...خیلی فراز و نشیبش زیاده!
کنکور تجربی هم جونم براتون بگه که خاعک تو سرم...کاش نمیرفتم کلا!
بعد عمومی ها کلا بیکار بودم!
دیگه تا ساعت11:30 صبر کردم بعد پاشدم رفتم...
ولی تو حیاط دانشگاه نمیذاشتن وایستیم بیرونمون میکردن
جلوی درم که مملو از خانواده ها...
با دوستم تا پامون و گذاشتیم بیرون همه ریختن سرمون...
چطور بود؟
فلان درس چطور بور؟
بهمان درس چطور بود؟
چطور دادی؟
چندتا زدی؟
چرا زود اومدی؟
کلا ر ی د ه شد به اعصابم
از خودم یه لحظه بدم اومد که چرا من جای یکی از اونایی که داخل با سوالا
دست و پنجه نرم میکنه نیستم!
تا اخرش وایستادم تا بچه ها بیان بیرون...
اکثرا همه شاد و شنگول میومدن بیرون...
در کل رفتم خونه گریه کردم
خیلیم خسته و داغون بودم بعدشم رفتم کنکور زبان!
دیگه له له بودم...
هر سوال عمومی و پنج بار میخوندم تا بفهمم چی میگه!
لامصب اونروزم هوا افتضاااااح گرم بود!
از اختصاصیاشم تعداد زیادیشو زدم
ولی واقعیت اینه هیچکدومو مطمئن نبودم...
حس میکردم این گزینه خوشگله یا شبیه به چیزاییه ک قبلا دیدم میزدم میرفت
ولی نمیدونم چرا حس میکنم اونایی که زدم درستن...
اصلنم حس ندارم برم کلیداشو نگاه کنم
دیگه دیروز که روز اول بعد کنکور بود کلا بیرون پلاس بودم
اول با چندتا از دوستام رفتیم پیتزا...بعدش رفتیم یکم تو یه پارک
یا بهتره بگم فضای سبزی که اونچا بود نشستیم...
اومدم خونه حاضر شدم با اون یکی
دوستم رفتم استخر(خیلیییییییییی دلم برا استخر تنگ شده بود)
بعدش پیاده اومدی و رفتیم بستنی خوردیم بعدم رفتم
خونه مامان بزرگم...بعدم با حضرت برادر رفتیم اموزشگاه موسیقی
تا برا کلاس ویولون بحرفیم...
ولی گفتش که تا عید استاد ویولن داشتیم...الان دیگه نداریم
وااااااااای من ویولن میخوام
امروزم اگه حضرت مادر اچازه بده میخوام با دوتا از دوستای تئاترم
که خیلی صمیمی هستیم برم بیرون
ولی مامانم میگه کم ولگردی کن
فردام میریم تبریز
میرم لپ تاپ میخرم...میشینم خیلیییییییییییییی راحت کلی
فیلم میبینم...تو کامپیوتر یکم سختمه
راستی بکس هرکی اینستا داره یا تلگرام بگه همدیگرو بیابیم
خلاصه بسی خوشحالم بالاخره کنکور تموم شدددد...
اگه پشت کنکورم بمونم از مهر شروع میکنم
و اینکه من دانشگاه تهران میخوامکلا تهران میخوام
احتمالا از زبان هم قبول بشم برم...
بعدا نوشت:رفتم موهامو کوتاهٍ کوتاه پسرونه ی پسرونه زدم.
یعنی الان به راحتی میتونم لباس پسرونه بپوشم برم تو خیابون.
یعنی موهای سرم 1,2 و 3 سانتی هستن
من خودم عاشق موی بلندم...مخصوصا چندتا دوست دارم موهاشون
بلند بلند هست و وقتی یه جمعی باشه که پسرا نباشه موهاشون
از زیر مقنعشون میزنه بیرون دلم برا موهاشون غش میره
ولی من موهام اصن یه وضی شده که خیلی ریخته و میریزه و نخواهم بگذاشت بریزه!
و مو خوره میگیره و فلان کلا بلند نمیشه بشه اونطوری...
یا انقر میریزه ک اعصابم خورد بشه یه هچین بلایی سرش بیارم
خیلی باحال شده و خیلی راحته
ولی میرم دکتر تقویتش کنم تا بلندش کنم...
بده وقتی عروس میشم موهام این شکلی باشه

تاریخ یکشنبه 27 تیر 1395سـاعت 01:15 ب.ظ نویسنده سایهـ نظرات()| |



مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ